spacer
spacer

لیست صفحات

صفحه نخست

تبلیغات

مطالب مرتبط

كمتر غزلی از حافظ خوانده می‌شد كه من، یك مقدارش را حفظ نباشم چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Administrator   
نکته: این مطلب نهم تیرماه در سایت لوح منتشر شده است که فکر می کنم همیشه خواندنی است. اشاره : قرار بود روزنامه همشهری به مناسبت بیستمین سالگرد رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، ویژه نامه ای منتشر كند كه احتمالاً به علت حوادث اخیر ناشی از انتخابات ریاست جمهوری، آن زمان منتشر نشد و معلوم هم نیست كه كی منتشر شود. بنده این مطلب را برای آن ویژه نامه نوشته بودم كه اینك تقدیم شما می شود، امید آنكه مقبول افتد! {http://motalebe.ir/image.php?image_id=4145&view=standard } نخستین معلم بی تردید نخستین معلم حضرت آیت الله خامنه ای در خیلی از امور از جمله ادبیات، مادر ایشان بود. آن بانوی فاضله هنگامی كه در نوزده سالگی به خانه آقاسید جواد خامنه ای آمد، در میان جهیزیه اش، دیوان حافظی بود چاپ بمبئی یادگار خلوت های انس پدر، كه در حواشی اش ذكریاتی داشت از سفرهای مكه و مدینه اش، و حال خوشی كه او با غزل های خواجه در آن دیدارهای روحانی داشته است. (از خاطرات منتشر نشده حضرت آیت الله خامنه ای) پدرش آیت الله سید هاشم نجف آبادی، آدم بیگانه با ذوقیات ادبی نبود. او از روحانیانی بود كه در سالهای تحصیل فقه و اصول در نجف اشرف، با سلسله عالمان اهل معرفت و عرفان هم سر و سری داشته و از محضر نامداران این رشته، مخصوصاً آیت الله سیدعلی قاضی طباطبایی بهره ها برده بود. (كتاب عطش ص431) دختر در محضر چنین پدری نه تنها قرآن و ادعیه و تاریخ آموخته ، ذوق ادبی خود را هم پرورش داده بود و با اشعار شاعران به ویژه ابیات مشحون از معرفت آشنا بود و در این میان بیشتر غزلهای حافظ را حفظ بود و از آن برداشتهای عرفانی می كرد. "حقوق او برای من جبران ناپذیر است. من اولین نغمه های خوش قرآن را از حنجرۀ مادرم شنیدم. آن وقتها كه ما بچه بودیم ایشان جوان بودند و صدای خیلی خوبی داشتند. ما (خواهر بعد از من، و مدتی هم برادر بزرگم) دور او جمع می‌شدیم و می‌نشستیم و ایشان قرآن را با صوتی خیلی شیرین و دلپذیر برای ما می‌خواند و آیاتی از آن را ترجمه می‌كرد. اولین بار من داستان پیامبران، حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت ابراهیم، حضرت یعقوب، حضرت ایوب و داستانهای گوناگون قرآن را از مادرم شنیدم و در این زمینه همه معلومات من از پیامبران، هنوز متأثر از همان هایی است كه مادر برایم گفته است. "( از مصاحبه حضرت آیت الله خامنه ای در دوران ریاست جمهوری با سید حمید روحانی كه بعد از این در این نوشته به عنوان سند مركزاسناد نام برده خواهد شد.) " مادرم خانمی بود بسیار فهمیده، باسواد، كتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظ شناس – البته نه به معنای علمی بلكه به معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ – با قرآن كاملاً آشنا بود ... بعضی از شعرهای حافظ كه هنوز یادم است، از شعرهایی است كه آن وقت از مادرم شنیدم؛ از جمله، این یك بیت یادم است: سحر چون خسرو خاور عَلم در كوهساران زد به دست مرحمت یارم در امیدواران زد. .. " (از گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهی از نوجوانان در 14 بهمن 76) دنیای شگفت رمان با ورود سیدعلی نوجوان (كه از كودكی در خانه علی آقا صدایش می كردند) به حوزه علمیه، پای او به كتابخانۀ آستان قدس رضوی نیز باز شد. او در كنار مطالعه كتب تاریخی و حدیثی، با گونه ای از ادبیات نوین به نام "رمان" آشنا شد كه دنیای آن برایش شگفت آور بود. در این دنیای جدید زندگی با تمام خبایا و زوایایش به تصویر كشیده می شد و مسائل فراموش شده و مغفول مانده مورد توجه قرار می گرفت. خواننده شاهد تجاربی بود كه در زندگی خود هرگز دچارش نمی شد. جاذبه مطالعه رمان در حدی بود كه كتابخانه آستانه قدس نیز نمی توانست كفاف اشتیاقش باشد. از سوی دیگر در آن روزگار عسرت خانواده، تهیدست تر از آن بود كه همه كتابهای مورد علاقه اش را بخرد، لذا تصمیم گرفت از كتابفروشی محل، رمانهای جدید را از قرار شبی یك ریال كرایه كند و برای این كه كتاب امانی به شب دوم نكشد و یك ریال دیگر نپردازد، با هر سرعتی بود آن را به اتمام می رساند. این همه در حاشیه درسهای حوزه بود و نیز جلسات قرائت قرآن و فراوان كارهای دیگری كه نوجوان باهوشی مانند او در آن سن و سال كنجكاویش را داشت. هر چند در ابتدا رمان خوانی او بی هدف بود و چه بسا بیشتر تحت تأثیر كشش داستان پردازی آن بود، بعد از مدتی این مطالعه جهت دار شد و او در رمانهای بزرگ در جستجوی شناختی متفاوت از آدمها و آشنایی با فرهنگ و تمدن سرزمین¬هایی بود كه داستانها در آنها شكل می گرفت. بنابر این رمانهای با زمینۀ تاریخی بیش از همه مورد توجه اش قرار گرفت و تاریخ بعضی از كشورها را از طریق رمان شناخت. لذاست كه: "هیچ بیانی نمی تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان كند. وقتی در باره تاریخ به زبان غیر هنری حرف می زنیم، مثل این است كه از فاصله ده هزار پایی زمین، از شهری عكس بر می داریم. طبیعتاً ابعاد شهر و خیابانهای اصلی شهر هم پیداست، اما در آنجا آدمها چه كار می كنند؟ خوبند؟ بدند؟ فقیرند؟ غنی اند؟ راحتند؟ خوابند؟ دعوا می كنند؟ می رقصند؟ اصلاً هیچ چیزی معلوم نیست. تاریخ از آن بالا از ده هزار پایی شهری را عكسبرداری می كند و به ما نشان می دهد. یك وقت هست شما وارد شهری می شوید. البته همۀ كوچه های شهر را نمی توانید ببینید؛ اما دو، سه كوچۀ شهر یا خیابان شهر را می روید. با افرادش حرف می زنید و از خانه ها عكس بر می دارید از اتاقها، از اسباب بازی بچه ها، از بوسیدن یك فرزند توسط مادرش... همه اینها را ترسم می كنید و در یك عكس جلو ما می گذارید. البته یك كوچه است، یك خیابان است، همه شهر نیست، اما می شود آن را تعمیم داد... این زبان هنر از تاریخ است؛ قصه این است." ( جزوه" مطالعه و كتابخوانی از نگاه مقام معظم رهبری"، حوزه هنری) در میان رمانهایی كه می خواند گاهی بعضی هایشان را بسیار می پسندید، مانند بعضی از نوشته های رومن رولان و جنگ و صلح تولستوی و نیز بعضی كارها چنان شگفت زده اش می كرد كه می پنداشت ارزش آن را دارد بار دیگر آن را بخواند و می خواند. مانند بینوایان ویكتورهوگو: " به نظر من بینوایان ویكتور هوگو برترین رمانی است كه در طول تاریخ نوشته شده است. من همه رمانهای طول تاریخ را نخوانده‌ام، شكی در این نیست. اما من مقدار زیادی رمان خوانده‌ام ـ كه مربوط به حوادث قرنهای گوناگون هم هست، بعضی رمانهای خیلی قدیمی را هم خوانده‌ام. مثلاً فرض كنید كمدی الهی را خوانده‌ام. امیرارسلان هم خوانده‌ام. الف لیله و هزار و یكشب را هم خوانده‌ام ـ وقتی نگاه می‌كنم به این رمانی كه ویكتور هوگو نوشته، می‌بینم این چیزی است كه اصلاً امكان ندارد هیچ كس بتواند بهتر از این بنویسد یا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل منی كه در عالم رمان بوده‌ام این را ندیده باشم یا اسمش را نشنیده باشم... من می‌گویم بینوایان یك معجزه است در عالم رمان‌نویسی، در عالم كتاب‌نویسی. واقعاً یك معجزه است.... من به همه جوانها توصیه می‌كنم ـ نه حالا كه دارم با شما صحبت می‌كنم ـ بارها این را گفته‌ام، زمانی كه جوانها زیاد دوروبر من می‌آمدند قبل از انقلاب بارها این را گفته‌ام كه بروید یك دور حتماً بینوایان را بخوانید. این بینوایان كتاب جامعه‌شناسی است. كتاب تاریخی است. كتاب انتقادی است. كتاب الهی است. كتاب محبت و عاطفه و عشق است." (مركز اسناد) با جدی تر شدن درسهای سطح حوزه از سرعت رمان خوانی كاست، اما هرگز این ارتباط قطع نشد. امروز هم رهبر انقلاب در كنار همه كارهای بزرگ و حساسشان در اوقات فراغت از مطالعه رمانهای قابل اعتناء دریغ نمی كنند. خصوصاً رمانهایی كه با مضامین انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نوشته شده باشد، مورد توجه ایشان است. با این همه توصیه دارند: "خواندن رمان به صورت كنترل شده چیز بسیار خوبی است البته رمان مثل آبی كه درخاك نرم نفوذ می‌كند و همه جا را می‌گیرد وقت را پر خواهد كرد. به شدت باید با این حالت مبارزه بشود. خواندن رمان به صورت كنترل شده. كنترل كه می‌گویم به دو معنی است. یكی اینكه چه رمانی را بخوانیم، دیگر اینكه چقدر بخوانیم. چون همه رمانها را نباید خواند. بعضی از رمانها صرفاً خیال‌پردازی است و هیچ چیزی در آن نیست. هیچ پیامی ندارد. اینها را اصلاً نباید خواند. البته من اینها را خوانده‌ام، چون هیچ كس نبوده كه به من بگوید چه چیزی بخوان چه چیزی نخوان. من خودم یك زمانی به رمان رسیدم و یك زمانی هم آن را قطع كردم. بنابر این من این اشتباه را كردم كه همه جور رمانهایی را خوانده‌ام. بنابر این آن رمانی كه پیامی دارد باید خواند. رمانهایی هست كه پیامهای تاریخی دارد. یعنی آموزشهای تاریخی فراوان در آن است و تصویرهای دقیق و ریزی در آن از یك بخشی از وقایع تاریخی وجود دارد." ( سند پیشین) در اقیانوس شعر هر چه كه شوق نخستین رمان خوانی در سیدعلی جوان رو به كاستی گذاشت شور شعر در دل و جانش فزونی یافت. "مطالعة رمان مربوط به اوائل طلبگیم بود. اما تدریجاً اینگونه مطالعاتم وقتی كه به فقه و اصول و اینها رسیده بودم كم شد. البته باز هم قطع نشده بود و دیگر به شعر و دواوین شعرا و كتابهایی كه در زمینه تاریخ ادبیات بود، كتابهایی كه در زمینه سبك شعر بحث می‌كرد، به تدریج نزدیك و آشنا می‌شدم. تا وقتی كه قم رفتم." (مركز اسناد ایران) گویند پدر انسان، حضرت آدم علیه السلام نخستین كسی بود كه شعر سرود و این اتفاق بزرگ هنگامی افتاد كه او از ملكوت بهشت به ملك زمین تبعید گشته بود و در هجران آن مقام نخستین شعر از زبانش جاری شد.( بحار الانوار، ج 79 ص ) با اعتنا به این واقعیت می توان با كمی اغماض گفت، رمان و شعر دو روی یكه سكه اند. رمان امروزین به ویژه آنی كه محصول آن سوی آبهاست، معرِّف وجه زمینی انسان است و شعر، معرف وجه ملكوتی و آرمانی اوست. شعر فقط زیباترین كلام مخلوق نیست بلكه در بردارنده اسراری است كه در سخنان دیگری یافت نمی شود. (لسان العرب، ابن منظور ج4، ص 42.) لذا عالمان اسرار، گاهی آن را از جنس وحی دانسته اند و مقام شاعران را بعد از انبیاء شمرده اند و حتی در ارتباط آن با ملكوت سخن ها گفته اند كه همانا شعر و شرع و عرش از هم خاستند و سبب آرایش دو عالم شده اند. البته این همه، هنگامی اتفاق می افتد كه شاعر مفتخر به گوهر ایمان و سعادتمند به كردار شایسته باشد. به هر تقدیر شعر همیشه در حوزه های علمیه و در میان فقیهان شیعه از ارجمندی برخوردار بوده است و كم نیستند عالمانی كه دل سروده هایشان از پس پرده برون افتاده و امروز زمزمه خلوت بندگان خدا گشته است. حوزه علمیه مشهد نیز خالی از فاضلان شاعر و طلاب صاحب ذوق نبود. به خلاف رمان و داستان كه در میان آنان معمول نبود، رایحه شعر در حاشیه درس و بحث همواره به استشمام می رسید. طلبه جوانی مانند سیدعلی آقا نیز كه داری ذوق سلیم و برخوردار از لطف طبع بود و نكته های لطیف را به تیز هوشی در می یافت، در بحر شعر خاصه شعر كهن فارسی - كه مشحون از معارف اسلامی است- چنان غوطه ور شد كه، شبی نبود او با شعری از حافظ سر بر بالین نگذارد. در دفترچه¬ای كه داشت غزلیات ممتاز و حتی تك بیت های درخشان را برای خود نگه می¬داشت. " تا مدتی، من هر شبْ قبل از خواب، مقداری از دیوان حافظ را مطالعه می‌كردم." (در گفت و گو با تنی چند از نویسندگان كه نگارنده نیز توفیق حضور داشته است.) با آشنایی با بعضی از شاعران و جلسات تخصصی، رابطه با شعر از شوریدگی و علاقمندی به نگاه تخصصی بدل شد. یكی از آن شاعران، غلامرضا قدسی شاعر نامدار خراسان بود. علامه امینی به مشهد آمده بود و قرار بود در مدرسه نواب سخنرانی كند. در میان كسانی كه مدرسه را برای این مراسم می آراستند، قدسی شاعر را دید. چند سال پیش از این در آستانه نواجونی، شعرخوانی او را در میتینگ هایی كه به مناسبت دفاع از نهضت ملی شدن صنعت نفت برگزار می شد، دیده بود. پیش رفت و بیتی را كه از او به یاد داشت خواند: شب با گل است و روز شود محو آفتاب / خوش‌تر ز زندگانی شبنم ندیده‌ام و این گونه شد كه درخت دوستی شان ریشه گرفت. سالها بعد با آغاز مبارزات سیاسی، قرار گرفتن در جبهه طرفداران امام خمینی (ره) به این دوستی استحكام بیشتری داد. به تشویق و دلالت هم او به انجمن ادبی فردوسی پیوست كه عده¬اشان هر چند اندك بود، تبحرشان در نقد و حلاجی شعر بی مانند بود. جلسات انجمن در هفته یك شب و در منزل عبدالعلی نگارنده ، برگزار می شد. شاعران این انجمن عمدتاً مسحور صائب تبریزی بودند و اشعار شاعران مكتب عراقی- سبك رایج روزگار- برایشان حلاوتی نداشت. سیدعلی آقا نیز تحت تأثیر مضمون پردازیها و نازك اندیشی های سبك هندی قرار گرفت و از آن حظ بیشتری برد. همین شیفتگی موجب شد، امیری فیروزكوهی ، بزرگترین شاعر این سبك در ایران را در تهران، پیدا كند و دوستی دیرپایی بین شان صورت یابد. امیری فیروزكوهی همیشه از هوش آقای خامنه ای در دریافت پیچیدگی و ظرایف و طرائف شعر- خاصه شعرسبك هندی - با تحسین تؤام با حیرت یاد می كرد و بارها به غلامرضا قدسی گفته بود:"ایشان بزرگترین شعر شناس ایران است." آقای خامنه¬ای، خیلی زود در انجمن فردوسی جایگاه خود را یافت. آن قدر كه حتی بعضی از شاعران خراسانی پیش از نظر او سروده¬اشان را در جایی مطرح نمی كردند. " در آن جلسة ادبی مشهد كه اشعار، نقد و بررسی می‌شد، گمان نمی‌كنم كه من نظری داده باشم، و مقبول واقع نشده باشد. در مورد اشكال مضمونی شعرها و عیوب زبانی آنها، من، غالباً اظهار نظر می‌كردم." (در گفت و گو با نویسندگان) اشتیاق او به انجمن و دوستان انجمنی در حدی بود كه حتی وقتی چند سال بعد برای پی گیری درسهایش به قم هجرت كرد، برنامه برگشت به مشهد را طوری تنظیم می كرد كه یك یا دو جلسه¬ای را از انجمن دریابد. از اعضای آن انجمن می توان به نامهایی چون كمال پور، باقرزاده، محمدرضا شفیعی كدكنی، نعمت میرزاده ، قهرمان ، محمدرضا حكیمی، ذبیح الله صاحبكار و بعدها مهرداد اوستا اشاره كرد. "من در جلسات ادبی دیگر، آن قدر شركت نكرده‌ام كه بتوانم تشخیص بدهم. اما گمان نمی‌كنم هیچ‌جا، این‌جور نقّادی شعری كه در انجمن ادبی‌ای كه من می¬رفتم بود، وجود داشته باشد. در انجمن، نقدهای منصفانه (نقد در لفظ، در معنا، در ریخت كلّی شعر) صورت می‌گرفت. یعنی گاهی مثلاً گفته می‌شد كه این ریخت كلّی، درست نیست. مثلاً در بیت اول، این دو مصرع باید جابه‌جا شوند. .. گاهی، بخصوص در قصیده؛ كه ریخت طولی آن چیز مهمّی است، این‌جوری بود. چون بیتهای قصیده، مثل زنجیر به هم وصل است، و باید با هم تناسب داشته باشد. از جایی شروع می‌شود و به جایی ختم می‌شود. اگر وسطشْ این تناسب رعایت نشود، سؤال و احساس خلأ ایجاد می‌كند، و مستمع خوشش نمی‌آید. حتی این چیزها گفته می‌شد؛ كه مثلاً اینجا، بین این دو بیت، یك بیت كم است. یا این بیت، جایش اینجا نیست." ( گفت و گو با نویسندگان) انجمن دیگری كه آقای خامنه¬ای پیش از ورود به قم، گاهی در آن شركت می كرد، "انجمن فرخ" بود. در آن انجمن كه صبح های جمعه در منزل سیدمحمود فرخ برگزار می شد، فحول اساتید ادبیات و تاریخ دانشگاه مشهد، مانند دكتر علی اكبر فیاض، غلامحسین یوسفی، دكتر رجایی خراسانی و... در این جلسه شركت می كردند و در حاشیه شعر خوانی شاعران، به افاضه می پرداختند. مخصوصاً وسعت اطلاعات ادبی و تاریخی دكتر فیاض و تواضعش در برابر جوانان صاحب ذوق و معلومات برای سیدعلی¬آقای جوان ستودنی بود. هر چند نشست و برخاست در آن جلسه – به خلاف انجمن فردوسی – آداب و ترتیبی خاص داشت و به گمان جوان آن روز، بر محور نظام طبقاتی می¬گشت، برای طلبه جوانی مثل او كه در فضای آزاد حوزه پرورش یافته بود، این قیودات خوشایند نبود و لذا او بی توجه به چنین قانون نانوشته و ناگفته ای، در صدر مجلس در كنار بزرگان می نشست و هنگامی كه لازم می دید چیزی باید بگوید، بدون ملاحظه ای نظرش را بیان می كرد كه عمدتاً هم مورد تشویق دكتر فیاض قرار می گرفت. "تالار پذیرایی او( مرحوم فرخ)، كتابخانه‌اش بود؛ كتابخانه‌ای بسیار نفیس و چشم‌نواز، كه واقعاً امثال من، كه به كتاب علاقه داریم، وارد آن كه می‌شدیم، دلمان از لذت پرواز می‌كرد. یك تالار بزرگ، به شكل L؛ و تمام قفسه‌های اطراف، پُر از كتاب. شاید پنج‌ـ شش هزار جلد كتاب با ارزش، در تاریخ، ادبیات، و رشته‌های دیگر داشت. در همین زمینه ادبیات، هر كتابی را كه آدم به نظرش می‌رسید كه كتاب خوبی است، داشت. " ( مأخذ پیشین) روزنامه نگاری كه از لبنان آمده بود، روزی گذرش به آن انجمن افتاد. وقتی برگشت، در گزارش سفر خود از ایران در مجله "العرفان" با چاپ عكسی از آن مجلس نیز یاد كرده بود و در زیر آن نوشته بود: "ألقی سید علی خامنئی كلاماً فی‌الفرق بین الباء و الباء." این نخستین بار بود عكسی و مطلبی از او در جریده ای چاپ می شد. آن زمان او نوزده ساله بود و عزم را جزم كرده بود عازم حوزه علمیه قم شود. هر چند استادش آیت¬الله میلانی و دوستانش، با این تصمیم مخالف بودند و برای انصرافش كوششها كردند، (حتی سیدجلال آشتیانی كه به تازگی از نجف برگشته بود و در دانشگاه مشهد از ارج و مقامی برخوردار بود، از سختی های زندگی طلبگی در غربت گفت و حتی برای انصراف او قول داد در دانشگاه می تواند برایش تدریس بگیرد.) هر چه كه از حكایتهای توفان شنید، پیش چشمش كمتر از قطره ای آمد و رهسپار سفر شد! و این سال 1337 بود. ... در حوزه علمیه قم، حال تشنه¬ای را داشت كه بر سر چشمه ای رسیده باشد. درسهای متعدد از استادان مختلف گرفت و با آدمهای گوناگون به مباحثه پرداخت تا كه به كل حساب شب و روز از دستش رفت. مشهدی اكبر، پیرمرد سرایدار مدرسه حجت (كه در خاطرات طلبه های آن روز جای ویژه ای دارد)، برای خودش حكمرانی داشت و همه امور طلاب را زیر نظر می گرفت، به شكایت گفته بود تنها دو حجره است كه هر وقت از خواب بیدار شده، چراغشان را روشن دیده. یكی از آن دو متعلق به سیدجوان خراسانی است. پیداست با این همه غرق شدن در بحر فقه و اصول، فرصتی برای ادبیات باقی نمانَد مگر در اوقات فراغت كه همان دو روز پنج شنبه و جمعه بود. آقای دكتر حسین ابراهیمی دینانی از طلاب آن روز مدرسه حجت، از جلسه شعری نام می برد كه به طور خصوصی برگزار می شده و چند نفر دوستان از جمله آقای خامنه ای اعضای آن را تشكیل می داده اند. ایشان با تخلص نسیم شعر می سروده است. آقای ابراهیمی در رباعی زیر تخلص اعضای آن جلسه را چنین آورده است: نسیم آمد و از نكهت هم خبر آورد / زباغ طبع دل‌آرا، شعر تر آورد. هر آنچه ناقد مسكین، به عمر خویش سرود/ تمام، رسته به یك بیت، مختصر آورد. ( مجله راه، ویژه نامه قیصر امین پور) مرحوم آیت الله محمدحسین بهجتی متخلص به شقق نیز در گفت و گو با نگارنده از جلساتی یاد می كرد كه در ایام فراغت در یكی از حجره ها برگزار می شده و در آن طلاب، شعرهای تازه سروده اشان را می خوانده اند و آقای خامنه ای نقد می كرده است. هم چنین حجت الاسلام محمدجواد كرمانی نیز از جلسه دیگری نام می برد كه آقای خامنه ای در آن حافظ می خوانده است. به نظر می آید موضوع آن جلسه ادبیات نبوده، بلكه به علت حضور سالك دلسوخته سید كمال شیرازی، تعدادی از دوستان اهل معرفت و معنا با غزل های حافظ سیر روحانی می كرده اند. " آقاسید كمال شیرازی رفیق خوب ما بود در قم، ایشان اهل سلوك و عرفان و اهل معنا بود. جمع رُفقای ما به ایشان یك ارادتی داشتیم، ... از لحاظ سطح درسی و حوزه‌ای از ما پایین‌تر بود، او سطح می‌خواند، سنش از من بیشتر بود، حالا شاید از رُفقای دیگر ما كمتر بود، اما از من سنش چهار- پنج‌سال‌بزرگتر بود، سطح درسی‌اش هم پایین‌تر بود، اما از جهت معنوی و سلوكی یك آدم سالك و اهل معنایی بود. ما به او ارادت داشتیم. ایشان هم به من خیلی اظهار محبت و لطف فراوان داشت." ( گفت و گو با نویسندگان) در این ایام شعر و ادبیات و فرآورده های ذوقی، جامع رفقای ایشان از گروه ها و دسته های مختلف است. چه دانشجویانی مانند برادران حائری (استاد عبدالحسین و دكتر عبدالهادی) و چه اساتید دانشگاه تهران (مانند دكتر ریاضی یزدی) و طلاب استانهای مختلف. در سفرهایی هم كه در آن روزها با دوستانش به شهرستانهای مختلف داشتند، دیدن شاعران برجسته و یا شركت در جلسات شعری از جمله برنامه هایشان بود. در یكی از همین سفرها كه به اصفهان رفته بودند، در جلسه شعر "صغیر اصفهانی" شركت كردند. به اصرار او و اعضای جلسه برای نخستین بار شعری را از سروده های خود خواند كه سخت مورد توجه قرار گرفت. اما این تنها یك استثنا بود. ایشان از آن روز تا امروز از خواندن شعر خود در جلسات پرهیز می كنند. حتی در سالهای اخیر نیز كه بعضی از سروده هایشان از پرده برون افتاد و مورد توجه سخن شناسان قرار گرفت، به انتشار و ترویج آنها روی خوش نشان ندادند. همچنان كه ایشان در قرائت قرآن از نوجوانی تبحر داشته اند و در شناساندن قاریان برجسته مصری به قاریان ایرانی نقش نخست را داشته اند و ... ولی در هیچ مجلسی به تلاوت قرآن به آن شیوه (تحقیق) نپرداخته اند و حتی در فن سخنوری و منبر كه در همان جوانی مورد توجه خواص و دوستان قرار گرفتند در شهر خود مشهد جز دو مورد و آن هم در سالهای نزدیك به انقلاب هرگز به منبر نرفتند و كوشیدند این هنر را پنهان بدارند. در وادی ترجمه طلاب از روز نخستین ورود به حوزه علمیه تا چند سال پیا پی وقتشان به آموختن ادبیات عرب می گذرد و در ساختار زبان عربی و صرف و نحو تلاشهایی بسیار می كنند. مخصوصاً دقتهایی كه در شناخت ریشه كلمه می¬كنند و نقش های متفاوت آن در جمله می آموزند، بسیار ظریف و چه بسا بی نظیر است؛ اما با وجود این الفاظ و لغاتی كه در طول این سالها فرا می گیرند بسیار اندك است و عمدتاً در محدوده اصطلاحات فقه و اصول می گردد. بنابر این آقای خامنه ای كه آرزوهایی به وسعت جهان اسلام داشت، به این اكتفا نكرد و تصمیم گرفت عربی روز و نگارش آن را نیز بیاموزد. اتفاقاً در میان طلاب خوزستانی ادیب فاضلی بود به نام "كرمی" كه در ادبیات عرب معاصر دستی داشت. به درخواست آقای خامنه ای و دوستانش او صبحهای روزهای پنج شنبه و جمعه جلسه ای را برای این منظور برقرار كرد و به شكل كارگاهی بعضی كتابهای پر مخاطب و روز جهان عرب را موضوع بحث قرار داد. حاصل این جلسات برای آقای خامنه ای ترجمه كتابی شد از نویسنده و شاعر نامدار لبنانی، جبران خلیل جبران به نام "اشك و لبخند" از كتاب "دمعة و لإبتسامة". هر چند پیش از این كه او اقدام به چاپ كند، این كتاب توسط مترجم دیگری منتشر شد، اما این نخستین گام او در حوزه ترجمه و نویسندگی بود. ترجمه های بعدی ایشان در حوزه دین و تفكر بود و انتشار نخستین آن برایش حكم زندان را به ارمغان آورد! سرانجام در بیست و چهار سالگی ایشان، شور شعر نیز رو به كاستی نهاد و بعد از آن در زندگی ایشان كم تر شاهد فعالیتهای ادبی مانند آن چه كه آمد هستیم. گفته شده است این به خاطر سفارش مرحوم امیری فیروز كوهی بود. او در همین سالها، ایشان را از این گونه پرداختن به شعر بر حذر داشته بود و گفته بود:"حیف است شما صرف شعر شوید." این در زمانی بود كه: كمتر غزلی از حافظ خوانده می‌شد كه من، یك مقدارش را حفظ نباشم. غزلهای بسیاری از سعدی حفظ بودم. غزلهای بسیاری از شعرای مختلف سبكِ هندی از صائب و كلیم و عرفی و قدسی گرفته تا حزین لاهیج و بیدل و اواخر سبك هندی فراوان حفظ بودم. الان هم خیلی حفظ هستم. البته گاهی به مناسبتی تك بیتی یادم می‌آید. تك بیت، خیلی حفظ هستم. تك بیتهای خوبی هم حفظ هستم." اما بعد از این كوششی برای حفظ شعر نداشت و حتی بعضی از آن ابیات از ذهنش فراموش شد تا این كه در زندان سال 53 در تنهایی سلول تنگ و تاریك "كمیتۀ ضد خرابكاری" كه خاطره¬اش هنوز هم ایشان را متأثر می كند، ناگهان احساس كرد شعرهای سالها فراموش شده به خاطرش می آید. اما در دوری گزینی¬اش از شعر و ذوقیات، احتمالاً نهی امیری فیروزكوهی بی تأثیر نبوده است، اما نمی توان آن را همه علت دانست، بلكه با شروع مبارزات سیاسی و بازداشتهای مكرر و زندانهای پی در پی، خیلی از تكاپوهای جانبی او تحت الشعاع زندگی جدید قرار گرفت. " از سال 41 به بعد، ابواب بسیار تازه‌ای در زندگی ما باز شد، كه قبلاً اصلاً سابقه‌ نداشت؛ و خیلی از كارهای قبلی‌مان، تعطیل شد. برای نمونه، من دفتر شعری كه داشتم و در آن شعر می‌نوشتم، آخرین تاریخش سال 43 است. در واقعْ تا سال 41 ادامه دارد. بعد كم می‌شود. به 43 كه می‌رسد، تمام می‌شود. یعنی باب شعر و ارتباط با شاعران و مسائلی مانند اینها، اصلاً بسته می‌شود. البته با رفقای شاعر ارتباط داشتم. اما من كه زمانی كه قم بودم، از قم كه به مشهد می‌آمدم، برنامه را جوری ترتیب می‌دادم كه جلسۀ آن هفتۀ انجمن ادبی [فردوسی] را درك كنم، به كل آن را كنار گذاشتم. ارتباطم با رفقای شاعر، منحصر به رفقایی مثل مرحوم قُدسی و امثال او شد كه در مقولة ما وارد بودند. یعنی به كلْ وضع زندگی ما عوض شد. آن وقت‌ـ از جمله‌ـ ورود در مباحث فلسفی، بخصوص مربوط به ماركسیسم و سوسیالیسم- آغاز شد: كتابها و نقدها را می‌خواندم، و مسائل را مداقّه می‌كردم." ( مركز اسناد) تذكر مهمّ! برای كسانی كه از دیگر شؤون زندگی حضرت آیت¬الله خامنه¬ای خبر نداشته باشند، چه بسا براساس همین گزارش مختصر ما، گمان كنند تمام زندگی ایشان در آن سالهای جوانی به شعر و ادبیات گذشته است در حالی كه اگر روزی زندگینامۀ مشروح معظم¬له نوشته شود، دچار حیرت خواهند شد! از مطالعات و فعالیتهای قرآنی و دیگر كنجكاوی¬های ایشان در آن ایام كه بگذریم، در همین سالها ( یعنی بیست و چهارسالگی ) ایشان در نظر استادانش به عنوان یك پدیده نگریسته می شده است. به گونه¬ای كه در هفده سالگی به درس خارج فقه آیت¬الله میلانی راه می¬یابد. و در بیست و چهار سالگی كه وارد مبارزات سیاسی می¬شوند، اگر به درجه اجتهاده نرسیده بوده، قطعاً در آستانۀ اجتهاد بوده است. فصل عاشقان امروز نقش آیت الله خامنه ای در پیشرفت ادبی كشور و درخشش شاعران انقلاب، نقشی بی بدیل و ممتاز است. از اهتمام او به ادبیات همین بس كه در آن روزهای پر آشوب بعد از پیروزی انقلاب كه برای شخصیتها مانند آیت¬الله خامنه ای كه در شورای انقلاب، كشور را اداره می كردند، بی تردید فرصت هیچ كار و فعالیتی نبود، تصمیم گرفتند شاعران برجسته را برای ساختن فرهنگ جدید فرا بخوانند. خود با بعضی از آنان تماس گرفتند و به دیدار برخی شان رفتند. مرحوم استاد مهرداد اوستا از كسانی بود كه به دعوت ایشان لبیك گفت. "تلفن اوستا را داشتم. با منزلش تماس گرفتم. خانمی گوشی را برداشت. گفتم: من فلانی هستم. با آقای اوستا كار دارم. آمد؛ و خیلی با محبّت برخورد كرد. گفتم: «آقای اوستا! دیگر نوبت شماست. حالا باید به میدان بیایید.» گفت: «چشم. چشم.» واقعاً هم به میدان آمد. این را نمی‌توانم حدس بزنم كه بدون آن تماس هم می‌آمد یا نمی‌آمد. اما واقعاً وارد میدان انقلاب شد. همان وقتها، یك تماس هم با اخوان گرفتم. گفتم: «آقای اخوان! اطلاع دارید انقلاب شده؟» گفت: «بله. بله.» گفتم: «خوب؛ حالا شما برای این انقلاب چه‌كار می‌خواهید بكنید؟» چند جمله‌ای گفت. گفتم: «بالأخره بیایید توی میدان؛ و با شعر، با زبان، از انقلاب حمایت كنید.» اول یك خرده، «بله، بله» كرد. بعد، یكدفعه مثل اینكه مطلبی به یادش آمده باشد، گفت: «آخر، ما همیشه بر سلطه بوده‌ایم، نه با سلطه.» گفتم: «اتفاقاً، الان هم، حرف منْ همین است. بیایید بر سلطه باشید. چون سلطة واقعی، الآن آمریكاست. بیایید هرچه كه می‌خواهید به او بگویید.» بندة خدا، ماند. گفت: «بله. بله.» منتها، اخوان، در مجموعة همدوره‌های خودش، این خصوصیت را داشت كه هیچْ با انقلاب ستیزه نكرد." ( گفت و گو با نویسندگان) حتی در آن روزهای متراكم و حساس وقتی شنیدند نخستین تشكل شاعران انقلاب شكل گرفته و شبها در منزل یك دیگر جلسه دارند، نشانی گرفتند و نیمه شبی به آن جلسه رسیدند. در آن جلسه شاعرانی مانند مرحوم اوستا، حمید سبزواری، علی معلم، محمود شاهرخی، زورق و... حضور داشتند كه اتفاقا آن شب استاد محمدتقی جعفری هم در آنجا بودند. "آقای محمدتقی جعفری هم بود. یك جلسۀ شعری بود؛ و آقایان شعر خواندند. كه آقای معلم، همین شعر فلسطینش را تازه گفته بود، و آنجا خواند: «این فصل را با من بخوان، باقی فسانه است...» بعد هم این جلسه ادامه پیدا كرد. هر جلسه هم در خانۀ یكی برگزار می‌شد. من، سه‌ـ چهار جلسه‌اش را توانستم بروم. آنها لابد ادامه دادند. اما من دیگر نمی‌رسیدم بروم. " سالهاست مردم ایران می¬دانند كه در شب نیمه ماه مبارك رمضان، گزیده شاعران كشور افطار میهمان رهبر انقلاب هستند. این جلسه كه تاریخ آغازش به سالهای ریاست جمهوری ایشان بر می¬گردد، ابتدا شكل خصوصی تری داشت و ایشان بی ملاحظه به نقد اشعار گویندگان می پرداختند، اما به مرور از آن شكل در آمد و عمومی تر شد. بارها ایشان تأكید داشته¬اند كه جلسه، برای تكریم شعر ارزشی و متعهد، جنبه نمادین دارد تا متولیان و سیاستگذاران فرهنگی كشور به اهمیت آن در فرهنگ و هویت ملی واقف شوند. در عین حال این جلسه، در سالهای اخیر جلوه گاهی است برای ارائه تصویر فشرده و شفاف از شعر انقلاب. شعری كه بدون هیچ ملاحظه¬ای اكنون می توان آن را اصیل¬ترین و خلف¬ترین جریان شعر فارسی دانست و عنوان شعر معاصر را بر آن اطلاق كرد. شعری كه می¬رود تا فصلی درخشان را در دفتر سراسر افتخار شعر فارسی رقم زده و نقطۀ عطفی در غنای فرهنگی و ارجمندی و ارزشمداری تاریخ این شعر شكوهمند باشد. زیرا كه نگاهی رهبری انقلاب به شعر چنین ژرف و دور اندیشانه است: "شكی نیست كه شعر یك ثروت ملی است. اگر كسی در این تردید بكند، در یكی از بدیهی‏ترین مسائل تردید كرده. شعر یك ثروت برای هر كشور است؛ یك ثروت بزرگ و پرثمری است. اولاً باید این ثروت را ایجاد كرد، ثانیاً باید این را روز به روز افزایش داد كه دچار خسران و كم آمدن و كاهش نشود. ثالثاً باید از آن برای نیازهای كشور استفاده‏ی بهتر و برتر كرد. نمیتوانم ادعا كنم و بگویم كه عامل رشد و گسترش دامنه‏ی شعر در كشور ما - كه این گسترش امروز نسبت به گذشته بسیار آشكار و بیّن است - دقیقاً چه هست. شكی نیست كه یكی از مهمترین عواملش، باز بودن فضای جولان در عرصه‏های مختلف فكری و علمی و ذهنی است كه این هدیه‏ی انقلاب است به ما، بلاشك. ما دوران قبل از انقلاب را دیدیم، شعرای آن وقت را دیدیم، می‌شناسیم، با خیلی‏شان نشست و برخاست داشتیم. بهترین‌هایشان هرگز این مجال را پیدا نمی‌كردند كه در یك منظر عمومی، در یك محضر عمومی بیایند خودشان و شعرشان را ارائه بدهند. یك شاعری مثل مرحوم امیری فیروزكوهی كه حقاً در قله‏ی غزل زمان خودش قرار داشت، بیشترین تجلی و نمایشی كه از او می‌شد مشاهده كرد، در یك جلسه‏ی خصوصی بود كه در گوشه‏ی انزوای خودش، چهار تا، پنج تا دوست و رفیقش باشند و او غزل خودش را بخواند. یا حالا در عرصه‏ی شعر نو، مرحوم اخوان كه قطعاً بهترین شاعر نیماییِ زمان خودش بود و به نظر من از همه‏ی اقرانش قویتر، مسلطتر و لفظ و معنای شسته رفته و بهتری داشت، در یك گوشه‏ای زندگی می‌كرد؛ كسی از او خبری نداشت، كسی او را نمی‌شناخت، جز یك عده خواص؛ در حال عزلت و انزوا. یعنی وضع عرضه‏ی شعر این بود. طبیعی بود كه وقتی بزرگان شعر این جور منزوی و در عزلت و در خمول زندگی كنند، جوان‌ها خیلی رشد پیدا نمی‌كنند؛ این چیز قهری است." ( جلسه دیدار با شاعران در رمضان 1387)
 
< بعد   قبل >

حضرت علی علیه السلام می فرماید:
كسى كه كردارش او را به جايى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.
 

(نهج البلاغه حکمت 23)

 

آمار

عضو: 6
مطلب: 1197
سایت: 5
بازدیدکنندگان: 571705

جستجو

حاضرین در سایت

حاضرین در سایت : 16 نفر مهمان

spacer
© طلبه نت
Mitra is Free Software released under the GNU/GPL License.